صفى الدين محمد طارمى

278

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

و هو على ثلاث درجات : الدرجة الاولى : إباء الحال على العلم ، لشيم برق الكشف ، و استدامة نور الانس ، و الإجابة لإماتة الهوي . « اباى حال بر علم » امتناع حال است از براى طاعت علم ؛ و اين آن است كه حال اقتضا مىكند شهود و فنا را ، و علم اقتضا مىكند وجود و احتجاب را ؛ و علم اقتضا مىكند عمل را در غيبت ، و حال اقتضا مىكند انس را به حضور به سبب « ظاهر شدن برق كشف » . و تشبيه كرد كشف را به برق ، چرا كه اين حال مبدأ انتقال است از مقام ابرار به سوى اوّل مقام از مقامات مقرّبين ؛ پس مىباشد كشف در او ضعيف - ظاهر مىشود مثل برق و فرومىافتد و مىرود - پس انتظار مىكشد صاحب او نور كشف را و طلب مىكند دائم نور او را كه ديده است او را و انس گرفته است به او ، و اوست معنى قولش كه : « و استدامة نور الانس » . و امّا « اجابت از براى اماتت هوا » ، پس از براى آن است كه « هوا » حيات نفس است و نفس مجبول است بر حبّ حيات و بقا ، و كشف آگاه‌كننده و اعلام‌كننده است به فنا ، و گاهى احساس مىكنند بعضى [ از ] سالكين نزد اشراف و نزديك شدن ايشان بر كشف - حالتى را مثل موت ، پس خواهش مىكند انفس ايشان عود و بازگشت به سوى احتجاب [ را ] از جهت خوف از انعدام . پس اين عزم مىميراند اين هوا را از براى التذاذ صاحبش به نور كشف و انس او به او ، و ارادهء او از براى شهودى كه نمىباشد مگر به فناى در حقّ . و اين هوا هواى « 1 » بقا است در حجاب ؛ پس منافى است حال اين عازم را ؛ پس اجابت مىكند از براى اماتهء اين هوا ؛ و اين از آن‌چنان چيزى است كه قوّت مىدهد چيزى را كه ذكر كرديم ما او را در تفسير « تحقيق قصد از روى كراهت » . زيرا

--> ( 1 ) . اصل : - هوا هواى .